به عنوان یه شهروند فداکار دوست دوران کودکیم رو وقتی میخواست فرار کنه به شوالیه ها تحویل دادم…
به عنوان آخرین تلاشش منو با خودش تا پایتخت کشوند اما در آخر همه چی با جمله «خب دیگه، من بر میگردم، موفق باشی…» به پایان رسید…
میتونستم نگاه کینه توزانش رو از پشت سرم حس کنم اما احتمالا خیال کردم چون امکان نداره کسی به یه شهروند محترم خصومتی داشته باشه…
تو راه برگشت به خونه بودم که توسط چندتا موجود عجیب الخلقه تعقیب میشدم برای همین برای نجات زندگیم پا به فرار گذاشتم که…
Fake Holy Sword Story
Fake Holy Sword Story ~I Was Taken Along When I Sold My Childhood Friend~, Fake/Holy Sword Story: When My Saint Childhood Friend Was Sold, I Was Taken Along, 偽・聖剣物語~幼なじみの聖女を売ったら道連れにされた~, Nise Seiken Monogatari: Osananajimi no Seijo o Uttara Michizure ni sareta, داستان شمشیر مقدس جعلی
Bookmark
Followed by 15 people






کامنت